محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
680
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پس خطبه چون رضوان ابو بكر و عمر و عثمان و معاويه بگفتندى ، على را لعنت كردندى . معاويه گفت روز آدينه تا تو آنجا حاضر باشى خطيب را بگويم تا پيش تو اندر لعنت نكند . پس عبد الله عامر و عبد الرّحمن بن سمره بر حسن بن على رضى الله عنهما بيعت بگرفتند و بر همه فرزندان على . و حسين گفت من نكنم . حسن او را بانگ بر زد و گفت : تو بهتر از من دانى ؟ تو بيعت كن ، اين بهتر است هم بدين جهان و هم بدان جهان . پس حسين نيز بيعت كرد بر كراهيت . و حسن به مداين مردمان را خطبه كرد و گفت : اى مردمان عراق ، مرا از شما دل سرد شده است از جهلها كه شما با پدرم كرديد و همه ساله او را به غم داشتيد و به آخرش بكشتند بىگناه . و مرا بخستيد و جراحت من هنوز درست نشده است ، و خواسته من غارت كرديد . اگر شما يا اهل كوفه با اهل بيت پيغمبر نكويى نكرديد ، ميان ما و شما خداى تعالى كافى است ، و من با معاويه بيعت كردم و از بيعت شما بيزارم ، و هر كه را خواهيد بيعت كنيد . و از منبر فرود آمد ، و با عبد الله بن عامر و عبد الرّحمن سوى معاويه شد ، و معاويه را بيعت كرد ديگر باره ، و از آن روز باز عراق او را امير المؤمنين خواندند ، و حسن از آن جراحت بهتر شد و بساخت كه به مدينه شود . پس حسن برفت با اهل بيت خويش . و چون به قادسيه رسيد ، مردى از عرب سوى او آمد ، حسن را گفت : يا مذلّ العرب ، و بگذشت . و قيس بن سعد بن عباده بماند به ميان حدّ شام نشسته با آن دوازده هزار مرد نشسته ، و هر كه از حسن بجست از بيعت ، سوى قيس رفت و خلقى بسيار بر او گرد آمدند . معاويه سخت از مكر او همى ترسيد زيرا كه اندر عرب شش تن را به مكر و دستان دانستند : يكى قيس بود ، و ديگر [ 279 b ] عبد الله بن بديل ، و عبد الله بن عبّاس ، و اين هر سه شيعت على بودند ، و معاويه و عمرو بن العاص و مغيره و زياد ، و اين هر چهار به يك جا بودند ، و از اين همه قيس بن سعد بن عباده داهىتر بود . پس معاويه كس فرستاد سوى قيس و گفت : تو از بهر كه حرب همى كنى كه تو متابع حسن بن على بودى ، و حسن با من بيعت كرد . قيس گفت : من بىامام حرب كردن دوستتر دارم كه با امام گم بوده بيعت كردن . عاقبت قيس با معاويه هم